تبليغاتX
بابای فردا - پدر بزرگ

بابای فردا

اون انگيزه قوي، اون انگيزه شيرين و كوچولو، اون دلبر باباي فردا، روز 21 آذر 1384 با طنازي تمام اومد.

یه وقتایی نکته ریزی بهمون یاد آوری می کنه که نیاز احساسی دیگران را هم باید برآورده کنیم و حتی در شاد ترین ایام از کسی غافل نشیم ....

با اومدن دخترکم یکی از دوتا پدر بزرگش برای اولین بار به این مقام مهم دست می یابند. پدر همسرم قراره که تجربه اولین نوه را داشته باشند. گه گاه و جدا از دیدار و تماس های عادی خانوادگی ٬ از ایشان ایمیلی هم دریافت می کنم که یا سوال کامپیوتری و اینترنتی است و یا نکته و مطلبی خاص. مدتی است که تمام ایمیل ها را برایم با عنوان سلام بابا و یا بابا کوچولو ارسال می کنند که واقعا" به دلم می نشیند و حس بابا شدنم را بیشتر پرورش می دهد.

تا کنون فکر نمی کنم کسی به ایشان نسبت پدر بزرگ داده باشه. در تمام دور هم بودن ها٬ من و مامان فردا در محوریت این رخداد شیرین هستیم و بقیه هم به نوعی خود را سهیم می دانند ولی شاید تاکنون به فکر هیچکدوممون نرسیده که خود دار ترین و تو دار ترین فرد بینمون هم پر از احساس و منتظر است.

دیروز ایمیلی از ایشان گرفتم و وقتی در آخر ایمیل دیدم که در امضا آخر قبل از نام و فامیلیشون ٬ نوشته اند: [پدر بزرگ] ٬ تازه حس کردم که شاید هممون کوتاهی کردیم. یه ذره دلم سوخت که این بابا بزرگ درونگرا شاید دیگه خسته شده از صبر کردن و اینکه هیچ کسی احساسش را نمی بینه. شاید هم به کسی کاری نداشته باشه و برای دل خودش و برای ارضا حس درونیش دیگه میخواد این لقب را داشته باشه .... ولی فقط ناراحتم که کاشکی قبل از خودش یکی از ماها با این عنوان خطابش می کردیم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط بابای فردا  |