تبليغاتX
بابای فردا - بازی وبلاگی شب یلدا

بابای فردا

اون انگيزه قوي، اون انگيزه شيرين و كوچولو، اون دلبر باباي فردا، روز 21 آذر 1384 با طنازي تمام اومد.

خوب گویا منم دعوت شدم و قرار شده پنج نکته از خودم بگم البته در خرداد ماه سعی کرده بودم خیلی خیلی بیشتر از پنج نکته شناخته شده و یافته در شخصیتم را بیان کنم ولی نفس بازی شب یلدا برایم جالب بود و فکر می کنم تا این لحظه از طرف پرستو عزیز و عسل بانو برای بازی دعوت شده باشم...

۱- من ۳۰ ساله هستم و در بخش توسعه و نگهداری شبکه کامپیوتری یکی از سازمان ها و ادارات مملکتم کار می کنم.

۲- مهمترین خصلتم درونگرایی و  یه وقت ها عاشق تنهایی و رفتن به عمق غار خلوت تنهایی است.

۳- زود رنج و از طرفی دارای حس شدید عذاب وجدان با قابلیت تغییر فوق العاده سریع در نوع برخورد (خصلت خردادی)

۴- اهل چیپس و پفک و آجیل و بستنی و شکلات و نوشابه و کالباس و پیتزا و خلاصه همه تنقلات چاق کننده عالم.

۵- فراری از رفت و آمدهای ناشناخته و جدید به خصوص زود فامیل شدن ها و دوستی های یک شبه.

 

اعتراف میکنم نوشتن این پنج مورد از بین اون هزارلای شناخته شده و ناشناخته شخصیتم خیلی سخت بود. و شاید سخت تر از اون دعوت کردن پنج نفر دیگه به این بازی باشه:

اروند عزیزم٬ فرداد دولتشاهی٬ کامران عطاران٬ مامان مهربون آوین کوچولو و مامان مهربون ریحانه و مونای عزیز را به بازی شب یلدا در سرزمین مجازی دعوت می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط بابای فردا  |