یکی از قول هایی که به خودم دادم وقتی شروع به نوشتن کردم این بود که از زندگی بنویسم و جریان زیبای زندگی. از عشق بنویسم و نور الهی که بر سرتاسر زندگیمون گسترده شده و تصمیم گرفتم هیچوقت به تلخی و غم و نا مهربونی اشاره نکنم و فقط در ایام نه چندان دلچسب سکوت کنم تا رفع تلخی... حتی در این میان و همزمان با ایام محرم دوستی از من و سرای مجازیم دلخور شد که چرا هیچ اشاره ای به تلخی اون ایام نکرده بودم.
امروز دوست بسیار عزیزی مرا دعوت کرد تا برای نجات باقیماندهي جنگلهای ارزشمندمان مطلب بنویسم. اصل ماجرایِ فاجعه پارک لویزان بسیار تلخ است ولی حمایتی که خواسته شد در واقع حمایت از زندگی است و حمایت از حق کودکانمان و نسل های آتی و حرمت نهادن به نعمت هایی که خداوندگار مهربان در اختیارمان گذارده. هدفم نوشتن از زندگی بود و جریان زیبای آن و برای زندگی زیبا نیاز داریم به حفظ و نگهداری و توسعه همه نعمت های خدادادی و چه زیباست سبزی درخت و آبی آسمان...
عکس اول اسفند ماه ۱۳۸۳در منطقه عباس آباد تهران
عکس دوم دره ای سرسبز در کوه های شمال تهران

و عکس سوم آذر ماه ۱۳۸۴ ...

به راستی تهران کجاست و چرا فقط بخش کوچکی از نوک برج میلاد دیده می شود... به راستی شهر را برای راحتی مردمان ایجاد کردیم و یا برای راحتی ماشین ها؟ یلدای من و همه دلبرکان این سرزمین پاک زندگی خواهند کرد و باید به بهترین و زیباترین شکل زندگی کنند. یلدای من و بقیه فرشته های سرزمینمون دوست دارن در پارک بازی کنند و لذت ببرن و انرژی بگیرن. یلدای من و همه بچه های معصوم نسل های آتی حق دارن از پاک ترین و زیبا ترین و مقدس ترین هدایای الهی بهره مند شوند. یلدای من پارک لویزان را دوست داره و عاشق سایه درختان چهل ساله اون پارکه و دوست داره روزی بچه ها و بچه های نسل های بعدی را با خودش به اون محیط زیبا ببره... و من وظیفه دارم که فریاد بزنم و ادامه حیات این پارک زیبا را طلب نمایم.
زیبایی های زندگیمان را باید حفظ کنیم و پاس بداریم و ارزش میراث پیشینیان را بدانیم. آب، آتش، باد، خاك، درخت، گل و هزاران هديه ديگر آسماني متعلق به ماست.
















